تبليغاتX
داستان زندگی

داستان زندگی
کاش می شد در میان لحظه های سرنوشت ، لحظه ای بی تو بودن را نوشت 

برو بمیر : برو گمشو !

بمیرم برات : خیلی دلم برایت می سوزد !

می میرم برات : عاشقتم !

می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟

مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟

نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !

مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !

مرده : بی حال ! مردنی : نحیف و لاغر !

مردم : خسته شدم!

من بمیرم ؟ : راست می گی

[ پنجشنبه 28 اردیبهشت1391 ] [ 23:43 ] [ سعید ]
اگه میخوای همه افراد فامیلتونو از دخترخالت گرفته تا نوه عموتو با هم تو یه روز ببینی، پاشو همین الان دستِ دوس دختر یا دوس پسرتو بگیر، با هم برید بیرون یه دوری بزنید

**********************

  موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه. دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی

*************************

- اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافیه یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه عالم میفهمن!

[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 23:40 ] [ سعید ]

گاو ما ما می کرد

گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.

www.maryamjanam.blogfa.com

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

[ شنبه 9 اردیبهشت1391 ] [ 18:32 ] [ سعید ]

اعتراف ميكنم تموم سالهاي بچگيم فكر ميكردم مامان بابام منو تو حرم مشهد پيدا كردن چون اولين عكسي كه از خودم دارم بغل مامانم جلو حرمه

***************************

  اعتراف میکنم اولین روزی که رفتم دانشگاه نیم ساعت تو حیاط نشسته بودم تا زنگ رو بزنن برم سر کلاس!

**********************

  ما که هرجایی دهَنمـــون سرویس میشه میگن امتحان الهیــه !!اگه اینجوری باشه که من دیگه دکترای الاهیات گرفتم...

**********************

از96 ماهی شما 55 تا غرق شد چند تا ماهی دارید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بله ؟؟ مشغول جمع و منها بودی؟
تقصیر این مدرسه ها است که عمر شما را به فنا داده اند
تا حالا کسی شنیده که ماهی غرق بشه؟

حتما الان دانشجو هم هستی!!!!!!!!

*******************************

  داشتم ماشین رو دنده عقب می‌آوردم تو حیاط
مامانم اومده فرمون میده…. بیا…. بیا…. بیا…. بیا ….

نیا !!لوله آب شیکست ! 

**********************************

  همیشه فکر میکنم یه چیزی تو یخچال هست و من ازش بی خبرم!!!

ولی هرچی میگردم پیداش نمی کنم....شماچطور؟

************************

بچه ها توي کلاس داشتند سر و صدا مي کردند که ناظم مياد تو با عصبانيت ميگه : اينجا طويله است؟يکي از بچه ها مي گه : نه آقا اشتباهي اومديد!

***********************

  رفتم از عابربانک پول بگیریم میگه : در حال حاضر دستگاه قادر به ارائه سرویس نمی باشد . بعد مینویسه  آیا درخواست دیگری دارید؟!  آره 4 تا جوک بگو بخندیم...

********************

یارو اومده کامنت گذاشته "استفاده از فیلتر شکن حرام است" شماها همه دارین گناه میکنید...!یکی نیست بگه، جوجو خودت با قند شکن اومدی تو فیس بوک؟

*********************


[ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 10:49 ] [ سعید ]
برای دلم گاهی مادری میشوم مهربان... دست نوازش برسرش میکشم ومیگویم : غصه نخور درست میشود! گاهی پدر میشوِم،خشمگین میگویم: بس کن...دیگر بزرگ شده ای! گاهی هم دوستی مهربان چون تو میشوم دستش را میگیرم و میبرمش به باغ رویا...! آه...دلم از دست من خسته است...!
[ جمعه 25 فروردین1391 ] [ 13:3 ] [ سعید ]

اگــــــه یـکـــی دستتو گـــرفت و دلت لـــــرزیـــــد…

زیــــاد عجلــه نــکن...


یــــه روز بـــا دلت کــــاری میکــنه کــــه دستـــات بـــلرزه...

********************


گر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم  و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم ...

اگر از دست من در خلوت خود گریه ای کردی...

اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی...

اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من...

اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من...

حلالم کن...
حلالم کن...

************************

 نگران نباش...

من میدانم چگونه

با حسرت نبودنت تا کنم...

فقط برایم بنویس

هنوز میخندی...


************************


هنوز هم دلم تنگ میشود

برای محض حرف زدنت

و برای"تکیه کلامهایت"

که نمیدانستی

فقط کلام تو نبود

"من"  هم به آنها

.

"تکیه داده بودم"

*********************


[ پنجشنبه 3 فروردین1391 ] [ 23:26 ] [ سعید ]

امروز به انهایی فکر میکنم

که روی شونه هایم گریه کردند

ولی وقتی نوبتِ من شد

شونه خالی کردند...

[ پنجشنبه 3 فروردین1391 ] [ 23:20 ] [ سعید ]

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پیانوی بابام پام مونده زیرش"


اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"


اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"


اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"


اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"


اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"


اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"


اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "


اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"


اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!

[ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 21:52 ] [ سعید ]
چقدر بده آدم دیر وبش را باز کنه من نظرات 23 اسفندم را امروز دیدم و چقدر دیر ........

[ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 21:19 ] [ سعید ]
این مطلب را بهترین دوستم برام فرستاده که براتون میذارم شما هم لذتش را ببرید

قبل از ازدواج : خوابيدن تا لنگ ظهر

بعد از ازدواج : بيدار شدن زودتر از خورشيد
نتيجه اخلاقي : سحر خيز شدن!!!

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بي اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حياط با اجازه
نتيجه اخلاقي : با ادب شدن!!!

قبل از ازدواج : خوردن بهترين غذاها بي منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا هاي سوخته با منت
نتيجه اخلاقي : متواضع شدن!!!

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بي جر و بحث
بعد از ازدواج : كار كردن در شرايط سخت
نتيجه اخلاقي : ورزيده شدن!!!

قبل از ازدواج : رفتن به اماكن تفريحي
بعد از ازدواج : سر زدن به فاميل خانوم
نتيجه اخلاقي : صله رحم!!!

قبل از ازدواج : آموزش گيتار و سنتور و غيره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داري و شستن ظرف
نتيجه اخلاقي : آموزش های کاربردی و مفید!!!

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جيبي از بابا
بعد از ازدواج : دادن كل حقوق به خانوم
نتيجه اخلاقي : با سخاوت شدن!!!

قبل از ازدواج : ايستادن در صف سينما و استخر
بعد از ازدواج : ايستادن در صف شير و نان
نتيجه اخلاقي : آموزش ايستادگي!!!

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهاي هفتگي
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارك سر كوچه
نتيجه اخلاقي : امنيت كامل!!!

[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 21:52 ] [ سعید ]
اونقدرها هم كه فكر ميكردم بدشانس نيستم؛

امشب كه گريم گرفته آسمونم بارونيه تا كسي به اشكام شك نكنه

خورشيدم رفته تا كسي اشكامو نبينه

كسي هم نزديكم نيست تا صداي گريمو بشنوه

دوستامم جوابمو نميدن تا تنهاييم به هم نخوره

راديو هم زده به خط آهنگهاي غمگين

ديگه چي كم دارم خداجون؛ دمت گرم، خيلي ميخوامت.

[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 21:49 ] [ سعید ]
کـــــاش می دانســـــتم

چــہ کســــی این ســـــرنوشـــــت را برایـــــم بافـــــت

آنوقـــــت بــہ او می گفــــــتم

یقـــہ را آنقـــــدر تنـــــگ بافتـــہ ای٫...

کـــہ بغض هـــــایم را نمی تـــــوانم

فــــــرو بدهـــــم !.

[ چهارشنبه 10 اسفند1390 ] [ 17:16 ] [ سعید ]

به خدا گفتم بیا جهانو قسمت کنیم;

 گفتم: آسمون مال من، ابراش مال تو، دریا مال من، موجاش مال تو، خورشید مال من، ماه مال تو.

خدا خنده‌ای کرد و گفت: تو بندگی کن همش مال تو............حتی من!

[ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ 18:21 ] [ سعید ]
سلامتی اون پسری که :

10 سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت

20 سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت

30 سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت

40 سالش بود باباش زد تو گوشش زد زیر گریه بابا گفت چرا گریه می کنی پسره گفت : آخه اون وقت ها دستت نمی لرزید

[ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ 18:3 ] [ سعید ]
تا کجا میخواهی بروی؟! اینهمه رفتنت چه فایده ای دارد اصلا؟
به پشت سرت نگاه کن!

این سایه ی تو نیست!

منم که به دنبال تو راه افتاده ام!

مثل بادکنکی به دست کودکی!

هرجا میروی با یک نخ به تو وصلم!

نخ را که قطع کنی میروم پیش خدا!!

[ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ 17:57 ] [ سعید ]

گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست

مادر جدید


گویند مرا چو زاد مادر
روی کاناپه لمیدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح
بنشست و کلیپ دیدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست مالید
تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت
بنمود تتو دو ابروی خویش
تا رسم کمان کشیدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح
آیین چروک چیدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار
همواره طلا خریدن آموخت
با قوم خودش همیشه پیوند
از قوم شوهر بریدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس
جکهای خفن چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شب و روز
از پیک مدد رسیدن آموخت
پای تلفن دو ساعت و نیم
گل گفتن و گل شنیدن آموخت
بابام چو آمد از سر کار
بیماری و قد خمیدن آموخت !!

[ شنبه 22 بهمن1390 ] [ 17:37 ] [ سعید ]
هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

هنر فتوشاپ

[ جمعه 14 بهمن1390 ] [ 11:27 ] [ سعید ]
به تازگی، بحث نسخه زنده از عروسک باربی در اینترنت رونق گرفته است. او یک دختر 16 ساله آمریکایی به نام Kotakoti است که با چهره ای زیبا، اندام ظریف و باریک و ویژگی های مشابهی از عروسک باربی توانسته است این عنوان را برای خود حفظ کند.


www.saiednoorbakhsh.blogfa.com


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 



گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org

[ چهارشنبه 12 بهمن1390 ] [ 17:58 ] [ سعید ]
در جنوب چین
لحظاتی پس از بارش  باران یخ زده
http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_01_0_6080.jpg


http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_02_0_6080.jpg


http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_03_0_6080.jpg


http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_04_0_6080.jpg


http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_05_0_6080.jpg


http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_06_0_6080.jpg


http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_07_0_6080.jpg


http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_08_0_6080.jpg


http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_09_0_6080.jpg


http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_10_0_6080.jpg


http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_11_0_97681.jpg


http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_12_0_97681.jpg


http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_13_0_97681.jpg
 
 
http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_15_0_97681.jpg
 
 
http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_14_0_97681.jpg
 
 
http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_16_0_97681.jpg
 
 
http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_17_0_97681.jpg
 
 
http://blog.sakkoo.com/upload_images/images_medium/ice_rain_18_0_97681.jpg
 

[ سه شنبه 11 بهمن1390 ] [ 18:55 ] [ سعید ]
یکی از دوستام تعريف ميكرد مامانم وقتي نماز ميخونه با هر الله اكبر بلندي كه ميگه يه منظور داره اون موقعه من چك ميكنم زير گاز خاموش باشه، كسي در ميزنه، چراغ جايي روشن نمونده باشه و...! يه روز با وجود اين كه تمام اينارو چك كرده بودم بازم الله اكبر ادامه داشت، وقتي نمازش تموم شد با عصبانيت گفت مگه كوري نميبيني گرممه ميگم کولر رو روشن كن....!!!!!!!

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 7:53 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت

كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت

كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست

با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت

كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان

داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت

كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود

كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت
امکانات وب
آپلود عکس
مترجم موزیک
دریافت همین آهنگ پ ن پ نمایش آِ پی محبوبیت در گوکل کد آمارگیر

آمار سایت

دوربین زنده اماکن

فروش بک لینکطراحی سایتعکس